ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هنر های تجسمی
01-09-2018, 03:30 PM
ارسال: #1
هنر های تجسمی
انسان همیشه میل دارد بیشتر با استفاده از حس بینایی مسائل هنری را درک کند؛ علت این است که آدمی از طریق چشم مستقیما و بدون واسطه با هر گونه جلوه بصری ارتباط برقرار می‌کند، لیکن سایر حواس نیز می‌توانند در درک و فهم عناصر بصری و نمونه‌های هنری نقش اساسی را بازی کنند. حس لامسه که با حس بینایی توأم شود پدیده‌های طبیعی و هنری را دقیق‌تر و کامل‌تر ادراک می‌کند. به همین جهت است که امروزه برخی از هنرمندان مدرن آثاری به وجود می‌آورند که از طریق حس بینایی و لامسه و حتی شنوایی ادارک می‌گردند.
قبل از به وجود آمدن برخی وسایل ارتباطی مانند نوشته و خط، انسان از طریق تصور و تجسم و مصور کردن جلوه‌های بصری ارتباط برقرار می‌نمود. سپس وسایل ارتباطی نگارشی چون خط و نوشته‌ ابداع و عالمگیر شد. اکنون نیز در اثر تحولات جدید ارتباطی، انسان دوباره مانند گذشته خود علاقمند است تا بیشتر و بیشتر از طریق امکانات تصویری که بهتر و سریع‌تر عمل می‌نماید ارتباط برقرار نماید.
در جهان چند هزار زبان وجود دارد که هر کدام دارای قواعد و اصول و دستور زبان خود می‌باشند. در نتیجه از طریق زبان‌ها امکان ارتباط با همه آنها بسیار پیچیده است. اما زبان بصری برای عموم مردم و حتی در اکثر مکان‌ها به صورت وسیله ارتباطی عمومی تقریبا قابل استفاده است و بر خلاف زبان گفتاری یا نوشتاری، این زبان وابسته به یک زمان و یک مکان نیست، بلکه فراتر از زمان و مکان عمل می‌کند و برای همه افراد تا حدودی یکسان اثر می‌گذارد و به صورت زبان عمومی جهانی، مردم را به هم نزدیک‌تر نموده است.
داشتن این ایده که باید «هر روز چیزی نو» به دست آورد و نکته‌ای تازه کشف نمود، ایده و فکر و تازه‌ای نیست. همین ایده بود که هنرمندان نیمه اول قرن بیستم را وادار نمود تا کپی کردن اشیاء را مردود بشمارند و از هر چه که چشم را به خطا می‌اندازد پرهیز نمایند. در 1920 میلادی، «گابو» و «پاوستر» در بیانیه خود علیه ماتریایست‌ها این مطلب را ارائه دادند که: «هنر باید از تقلیدی بودن دست بردارد و در عوض بکوشد شکل‌های تازه کشف کند» هدف آنها به کمال رساندن هنر بود، یعنی همان نکته‌ای که «گوته» می‌گوید، بدین صورت: «چشم به ویژه طالب کمال است.» البته این ایده زمانی کامل است که کمال را در ابعاد مختلف آن در نظر داشته باشد. به صورتی که فیلسوف انگلیسی، برتراندراسل درکتاب «معنویت و تمدن» اشاره کرده است، با این مضمون: «به نسبی که معلومات بشر افزایش می‌یابد حصارها عقب می‌رود. دانش حصار زمان و مکان را در هم می‌شکند. اما این کافی نیست. باید خرد آدمی فضای اندیشه و قلمرو معنوی او را نیز چون میدان دیدش وسعت بخشد». انسان می‌کوشد تا از ماوراء و از آنچه که نیست خبر دهد، بنابراین هر چه هنر از واقعیت فاصله می‌گیرد و از بند تقلید‌ رهایی می‌یابد به قلمرو معنوی خویش وارد می‌شود. نقاشان کوبیست در حذف نظم پرسپکتیوی ثابت و تجربه‌های مکرر و ترکیب‌بندی عناصر بصری از دیدگاههای متعدد پرسپکتیوی و انتخاب شده، فضای تجسمی تازه‌ای را باز شناختند (البته این نکته فضایی از قدیم مورد توجه هنرمندان بوده است و نقاشان مینیاتور ایرانی آگاهانه آن را مد نظر قرار می‌دادند)
در نتیجه هر قدر شباهت به واقعیت و شیی کمتر باشد، «پویایی نیروهای تجسمی» بیشتر و آشکارتر می‌‌شود. برخی عوامل که باعث تحول در عالم هنر گردیده است عبارتند از:
- پیشرفت‌های علمی و فنی که موجب انقلاب صنعتی گردید و خصوصا در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم که با اختراع ماشین‌های صنعتی و راه‌اندازی کارخانه‌ها و مراکز تولیدی مصادف گردید.
- دگرگونی‌های اساسی در نظام‌های اجتماعی و تحولات سیاسی و تقسیمات جدید جهانی
- تغییرات سریع در زمینه‌های علوم و فنون و کشفیات مهم پیرامون علوم فیزیک و ریاضیات، الکتریسیسته و نور و خصوصا انواع ماشین‌های کامپیوتری
در گذشته و قبل از تحولات جدید، فرد باسواد کسی بود که خواندن و نوشتن را می‌دانست. اما در قرن بیستم با سواد بودن معنی تازه‌ای یافته، و نقطه‌نظرهای جدیدی در این باره مطرح شده است. موهولی ناگی استاد مدرسه باهاوس در سال 1935 گفته است: «در آینده، بی‌سواد فقط کسی نیست که قلم را نمی‌شناسد، بلکه کسی است که دستگاه عکاسی را نمی‌شناسد نیز بی‌سواد محسوب می‌شود.» البته اظهار نظر او مربوط به هنر عکاسی در نیمه قرن بیستم می‌باشد که در آن زمان این هنر هنوز نوزادی بیشتر نبوده است. اما این گفتار دارای ارزش سمبولیکی است، زیرا که تقریبا کلیه هنرها در عصر حاضر در اثر تحول یافتن ابزارها و تجهیزاتشان عالم تصویری به مراتب گسترده‌تری یافته‌اند.
ایده اصلی تدوین و تنظیم روش‌های جدید را تحولات هنری اوایل قرن بیستم به وجود آورد که خود آن نیز ناشی از پیشرفت‌های علمی و صنعتی و شرایط جدید زندگی بود. به علت این گونه تحولات بود که معیارهای جدید زیباشناسی متأثر و مرتبط با تحولات علمی و صنعتی به وجود آمد. هنر با علم پیوند نزدیک‌تری یافت و از اصول یگانه و عمومی برخوردار گردید. بخاطر درک جدید از عالم، مفاهیم هنرهای زیبا از محدودیت معیارهای کلاسیک بیرون آمد و صنعت علم و هنر در جریان واحدی قرار گرفت و در نتیجه هنرمند و صنعتگر عنوان واحدی به دست آورد. دیدگاهای جدید هنری مانند کوبیسم و کنستراکتیویسم نیز در پیدایش نوع خاصی از آموزش موثر بوده است. در این رابطه اولین گروهی که تصمیم به تدوین قوانین جدید «زیباشناسی نوین» نمود، پنج هنرمند نقاش و مجسمه‌ساز و معمار بودند که «والتر گروپیوس» تئوریسین گروه بود و در معماری تجربه می‌نمود و «جوهانر ـ ایتن» در طراحی و همچنین در رنگ فعالیت می‌کرد. «موهولی ناگی» تجربیات جدید تصویری را در عکاسی انجام می‌داد و «واسیلی کاندینسکی» و «بل کله» نیز طراحی و نقاشی را عهده‌دار بودند. از میان افراد فوق پل کله پیش از دیگران به تدوین جزوات و کتاب‌های جدید اقدام نمود که آثارش هم اکنون به اکثر زبانهای معتبر دنیا ترجمه شده است، و مباحث تئوریک او و طراحی‌های تحلیلی‌اش راهنمای اکثر اساتید این رشته است و همچنین مباحث تئوریک را در رابطه با زیبا‌یی‌‌شناسی نوین هنرهای تجسمی از او الهام می‌گیرند.
البته نظریات کاندینسکی پیرامون رنگ و موسیقی، خود نقطه قابل توجهی در دیدگاههای جدید هنرهای تجسمی است، و جوهانز ـ ابتن نیز در طراحی تحلیلی، برنامه‌های آموزشی مفیدی ارائه کرده، اما او را بیشتر به خاطر سلسله آموزش‌های منظم و سنجیده‌اش در مورد زیبایی‌شناسی رنگ می‌شناسند که با وجودی که بیش از نیم قرن از زمان آن می‌گذرد علیرغم نظریه‌های جدیدی که رنگ شناسان معاصر ایراد کرده‌اند، روش‌های تجزیه و تحلیل او خصوصا از نظر زیبایی‌شناسی رنگ اهمیت قدیمی و شاید برتری آموزشی خود را حفظ کرده‌ است.







 تاریخ هنرهای تجسمی (صفویه ـ پهلوی ـ پس از انقلاب)
الف) هنر تجسمی دوره صفویان
مهمترین دوره تجسمی در عصر صفویه، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرض و پارچه و نقش ظرف‌های مسین، سیمین و سفال می‌باشد. هم در این دروان است که هنر صورت‌نگاری، به تقلید از نقاشی اروپا رواج پیدا می‌کند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهت‌های ظاهری و دقیق با الگو اهمیت می‌دهد، سبب می‌شود که در آینده موریانه‌وار، از داخل هنر نگارگری ایرانی اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از انقلاب ایران، عملا اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهره‌نگاری، که از برخی دیدگاهها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود، از دیدگاههای متفاوت دیگر، گونه‌ای زیباشناسی که منتج از زیباشناسی‌های نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آنها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که در بحث قاجاریه از آن سخن خواهیم گفت.
نگارگری، در دوران صفویه، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقه‌ای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس کتابخانه و کارگاههای هنری پرداخت. او در یکی از جنگ‌ها، کمال‌الدین بهزاد و شاه محمود نیشابوری، خوشنویس مشهور آن زمان را از بیم اینکه به آنان آسیب رساند، در صندوق‌هایی مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراع آنان آمد. او کمال‌الدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاههای هنری شاهی برگزید (901 ه.ش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند در گردآوری آثار او از هم سبقت می‌گرفتند.
شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوه‌ی او پیروی می‌کردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده‌ی شیوه‌های زیباشناسانه نگارگری ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی‌ را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژه‌ای برخوردار است.
پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه‌ طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداخت که خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند.
یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیب‌بندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر می‌کنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور می‌کرد و جایی نیز برای خط نمی‌گذاشت، مگر آنکه خود در ترکیب‌بندی اثر آن را لازم دیده باشد.
ساختن چهره‌های اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالت‌های روحی و روانی در چهره‌ها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشته‌هایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.
مکتب نقاشی صفوی را باید به دو بخش مجزا و با ویژگی‌های خاص تقسیم کرد: مکتب تبریز در دوران اقتدار طهماسب، که بام‌های بهزاد، سلطان محمد، محمود مذهب، سیدعلی سلطان محمد، آغامیرک، میرزاعلی، مظهرعلی، شاه قلی، مظفرعلی، میرسیدعلی، عبدالصمد، مشخص می‌شود.
در تراز بعد از آنها می‌توان نام‌های سیدپیرنقاش، شاه محمد، دوست محمد، و شاه قلی تبریزی را افزود. فرزند سلطان محمد، مصورمحمدی نیز نقاش چیره دستی بودکه جای ویژه‌ای
برای خود دارد و موجد سبک و شیوه‌ای است که متأسفانه ادامه نیافت.
مشهورترین نقاشان، آغامیرک و سلطان محمد‌، سلطان محمد استاد مسلم نقاشی عهد شاه طهماسب و حتی استاد خود شاه بوده است و شاه نقش فرش و پارچه را از سلطان محمد آموخت.
هنر دوران شاه طهماسب مرحله‌ای انتقالی میان مکتب بغداد و مکتب صفوی اصفهان است و درخشان‌ترین دوره‌ی نقاشی ایرانی می‌باشد. از خوشنویسان مشهور دوران صفوی می‌توان شاه محمود نیشابوری، میرعلی تبریزی، سلطان محمدنور، حاج میرک خطاط، و میرعماد خطاط را نام برد. میرعماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است. آنچه که در هنر دوران صفویان درخور توجه است. یگانگی هنرها در همه‌ی شهرهای هنرخیز ایران است. وحدت سیاسی و مذهبی با وحدت هنر واقع می‌شود به سرعت در دیگر هنرها نیز آشکار می‌شود.

دانلود ادامه مقاله در فایل ضمیمه قابل مشاهده می باشد . . . لطفا پس از دانلود یا مطالعه ، با فاتحه ای رفتگان مرا میهمان کنید . . .


فایل‌(های) پیوست شده
.zip  Tajas.zip (اندازه: 466.57 KB / تعداد دفعات دریافت: 48)

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان