ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هنر در دوران پارینه سنگی
01-08-2018, 12:02 AM
ارسال: #1
هنر در دوران پارینه سنگی
«چرا بايد اين را اثري هنري بدانيم؟» بارها چنين پرسشي را از دهانها شنيده ايم- و يا خود آن را بر زبان رانده ايم- هنگامي كه در برابر يكي از آن آثار نامأنوس يا آشوب انگيزي كه امروزه در بيشتر موزه ها و نمايشگاههاي هنري يافت مي شود، قرار داشته ايم. در اين پرسش معمولاً اندكي خشم نهفته است، زيرا مفهومش اين است كه ما آن را يك اثر هنري نمي دانيم،‌ بلكه هنرشناسان – يعني منتقدان و موزه داران و نويسندگان تاريخ هنر- اند كه بر آن نام هنر نهاده اند، وگرنه آن را در معرض تماشاي عموم نمي گذاردند. بيشك ملاكهاي سنجش ايشان با ملاكهاي ما تفوت كلي دارد؛ و ما در فهم آثار هنري حيرانيم و دست طلب به سويشان دراز مي كنيم كه با چند قانون ساده و روشن راه به ما بنمايند، تا شايد بتوانيم آنچه را تماشا مي كنيم دوست داشته باشيم؛ و نيز بفهميم كه «از چه رو آن چيز هنر شمرده مي شود.»‌ اما هنرشناسان از اين گونه قانونهاي درست و قاطع وضع نمي كنند، و فرد عامي چاره اي جز آن ندارد كه به آخرين سنگر دفاعي خود پناه ببرد و اينطور استدلال كند: «درست است كه درباره ي هنر هيچ نمي دانم، اما اين را مي دانم كه چه جيز را دوست دارم.»
در سر راه تفاهم ميان هنرشناس و فرد عامي، اين جمله ي بسته بندي «سنگ پاگير» مزاحمي است. تا چندي قبل چنين نيازي نبود كه آن دو با يكديگر ارتباط فكري داشته باشند؛ زيرا عامه ي مردم درباره ي مطالب هنري حق اظهار نظر نداشتند، تا چه رسد به اينكه داوري معدودي هنرشناس را به باد بحث و ايراد گيرند. اكنون هر دو گروه بر نفاقي كه ميانشان هست آگهي دارند (اين نفاق چيز تازه اي نيست، گرچه محتملاً از اغلب دوره هاي گذشته شديدتر شده است)، همچنانكه رفع آن نفاق را كاري لازم مي شمارند. به همين سبب است كه كتابهايي از اين قبيل به رشته ي نگارش در مي آيد. پس بهتر است نخست به بررسي چگونگي قطعه «سنگ پاگير»، و مشتي فرضيات به بيان درنيامده كه آن سنگ را بيشتر بر جاي مستقر مي سازد بپردازيم. به نظر من زيانبخش ترين همه فرضيات اين است كه گمان كنيم مجموعه ي قوانين ثابتي وجود دارد- كه به كمك آن بتوان هنر را از غير هنر تميز داد، و سپس بر اساس همان قوانين ارزش و منزلت هر اثر هنري را به دقت درجه بندي كرد. تشخيص اينكه چه چيز هنر محسوب مي شود، و سنجش ارزش هر اثر هنري، دو موضوع جدا از هم است؛ به طوري كه اگر فرضاً روش قاطعي براي تفكيك هنر از غيرهنر در دست مي داشتيم. باز به كمك آن نمي توانستيم كيفيت يا ارزش آثار هنري را اندازه گيري كنيم. آدميان از ديرباز در اين عادت بوده اند كه دو موضع فوق را يكي بدانند، و غالباً هنگامي كه پرسيده مي شود «هنر چيست؟» مراد اين است كه هنر خوب چيست؟ به هر حال تاكنون هر اصلي كه براي سنجش و درجه بندي هنر پيشنهاد شده از كمال مطلوب به دور بوده است، و ما هنگامي با صاحبان آن اصول توافق نظر حاصل مي كنيمكه دريابيم همان چيزهايي را كه خودمان دوست مي داريم ايشان نيز دوست داشته اند.
اگر ذوق آنان را نپسنديم اصول عقايدشان چون غل و زنجير بر جانمام گراني مي كند. اين وضع ما را دچار اشكالي ديگر، يعني اشكالي اساسي ترمي سازد. براي آن كه هر نوع معيار سنجشي در دست داشته باشيم نخست بايد بپذيريم كه در زمينه ي هنر ارزشهاي ثابت و هميشگي وجود دارد، و ارزش واقعي هر اثر هنري چيزي پايدار و مستقل از تصرف زمان و وضع محيط است. شايد چنين ارزشهايي وجود داشته باشد، و ما نمي توانيم به يقين بگوييم كه وجود ندارد. اما اين حقيقت را نيز مي دانيم كه عقايد درباره ي آثار هنري پيوسته در تغيير است؛ نه فقط امروز بلكه در سراسر تاريخ شناخته شده. حتي اصيلترين آثار كلاسيك نوسانهاي اوج و حضيض خود را داشته است؛ و تاريخ ذوق – كه جزئي از تاريخ هنر را تشكيل مي دهد- چيزي جز يك فراگرد دايمي طرد كردن شاهكارهاي مشهور و برگزيدن آثاري متروك نبوده است. پس چنين مي نمايد كه خواص مطلق هنر بر آدمي پوشيده مانده است، و هيچ كس نمي تواند مستقل از تأثير زمان و محيط درباره ي آثار هنري داوري كند؛ خواه در گذشته باشد و خواه در حال حاضر. و چگونه مي توان جز اين توقع داشت، در حالي كه هنر همه جا و به طور دايم گرد ما به وجود مي آيد و تقريباً هر روز ديدگان ما را با تجربياتي تازه آشنا مي سازد؛ يعني ما را وادار مي كند كه ديد و سليقه ي خود را با آن انطباق دهيم. شايد در آينده ي دور بشر از آفرينش آثار هنري دست بدارد، يا به عبارت ديگر از نيازمندي به هنر مستغني گردد.
روزي كه چنين شود تاريخ هنر به پايان رسيده است؛ و آن وقت است كه اعقاب ما خواهند توانست در شرايطي مناسب معيار و ملاك پايداري براي سنجش ارزشهاي هنري پيدا كنند – البته اگر چنين موضوعي باز هم مورد توجهشان باشد. تا فرا رسيدن آن روز ناگزير بايد اين حقيقت را بپذيريم كه به هيچ عنوان نمي توانيم ارزشهاي يك اثر هنري را مانند عالمي كه مثلاً فواصل را اندازه مي گيرد، اندازه گيري كنيم.
حال كه مي بينيم بايد از اميد به يافتن هرگونه معيار سنجش براي تعيين خواص هنري چشم بپوشيم، آيا اقلاً امكان آن مي رود كه براي تفكيك هنر از غيرهنر به روش عيني و قابل اعتماد دست يابيم؟ بدبختانه حتي نزديك شدن به اين هدف متواضعانه نيز چنان در عمل دشوار است كه تقريباً بيرون از حد توانايي مان قرار مي گيرد. بايد گفت تعريف هنر به همان اندازه دشوار است كه تعيف وجود آدمي. معروف است كه افلاطون براي حل مشكل دوم كوشش بسيار به كار برد تا آدمي را «دو پاي بي بال و پر» ناميد؛ كه بر اساس آن تعريف، ديوژن «آدم افلاطوني» را «خروس پركنده»‌ لقب داد. هرگونه تعميم درباره ي هنر به طور كلي قابل رد كردن است. حتي ساده ترين حكم و مقدماتي ترين بيان خالي از لغزش و نقص نمي تواند بود. به عنوان مثال اين حكم ساده را كه: «اثر هنري بايد به توسط انسان ساخته شده باشد نه به دست طبيعت» مورد بررسي قرار مي دهيم. تعريف فوق دست كم اين فايده را دارد كه تصريح مي كند پديده هاي طبيعي از قبيل گل و گوش ماهي و غروب آفتاب را نبايد در شمار آثار هنري آورد؛ اما اين تعريف از جانبي ديگر به كلي فاقد جامعيت است، زيرا انسان خيلي چيزها هم مي سازد كه هنر نيست. با اين همه تعريف مزبور را مي توان چون نقطه ي شروعي مورد استفاده قرار داد. دشواريهاي واقعي هنگامي آشكار مي شود كه سؤال كنيم: «مراد از ساختن چيست؟» اگر براي سهل كردن مسئله بيان خود را به هنرهاي تجسمي محدود و متمركز سازيم، بايد بگوييم كه هر اثر هنري ناچار چيزي است قابل لمس و ساخته شده به دست آدمي.

عصر پارينه سنگي
از چه زمان بشر شروع به آفريدن آثار هنري كرد؟ چه جيز او را بدين كار برانگيخت؟ نخستين آثار هنري از چه نوع بود؟ هر تاريخ هنري بايد با اين پرسشها آغاز شود- با پذيرفتن اين حقيقت كه از پاسخ كامل آنها عاجزيم. ابتدائي ترين نياكان ما حدود يك ميليون سال قبل با دو پاي خود بر روي زمين به حركت درآمدند، ليكن اينكه در آن هنگام دو دست خويش را چگونه به كار مي بردند بر ما پوشيده مانده است. نخستين آثاري كه از انسان «ابزارساز» به دست آمده متعلق به 600000 سال پس از آن آغاز است. البته انسان ابتدائي همه وقت مي توانسته است ابزارهايي به كار برد؛ چنانكه مي دانيم حتي ميمونها چوبي به دست مي گيرند تا موزي را از درخت بچينند، يا گاهي سنگي به سوي دشمن پرتاب مي كنند. اما ساختن ابزار كاري پيچيده تر است، و لازمه اش اين است كه ابتدا نيروي تفكري قطعات چوب و سنگ را چون وسايل «ميوه چيني» يا «استخوان خرد كني» باز شناسد؛ آن هم نه فقط در آن لحظه كه نيازي بدانها دارد، بلكه براي همه اوقات و موارد ديگر. پس از آنكه انسان بر اين كار توانايي يافت، متدرجاً شكل بعضي چوبها و قلوه سنگها را براي دست گرفتن و به كار بردن مناسبتر ديد، و آنها را براي خود ذخيره ساخت. بدين ترتيب وي پاره اي قطعات چوب و سنگ را چون ابزارهايي برگزيد و «به كار گماشت» زيرا حالا ديگر شروع كرده بود به اينكه ميان «صورت»‌ شي ء و «كاركرد» يا «خاصيت وجودي» آن رابطه اي برقرار سازد. البته از آن چوبدستها تاكنون چيزي بر جاي نمانده است؛ ولي پاره اي قلوه سنگها به دست آمده كه معلوم است در ابتدا از تخته سنگهاي بزرگ جدا شده اند، و علايم دستكاريهاي مكرر براي مصرفي معين را- هر چه بوده باشد- در خود محفوظ نگاه داشته اند. پيشرفت بعدي اين بود كه انسان همان ابزارهاي انتصابي را با تراش دادن يا خرده پراني كردن به شكلهاي مناسبتر درآورد. اين نخستين صنعت آدمي است كه از آن نمونه و مدركي به دست ما رسيده، و به راهنمايي آن قدم به مرحله اي از تكامل بشر مي گذاريم كه به عصر «پارينه سنگي» يا عصر حجر معروف است.
لطفا ادامه مقاله را در فایل ضمیمه دانلود و مطالعه فرمائید . . .


فایل‌(های) پیوست شده
.doc  Parineh_Sangi_96_10.doc (اندازه: 155 KB / تعداد دفعات دریافت: 2)

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان