ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازتاب هنر از دیدگاه اقوام مختلف
01-07-2018, 11:47 PM
ارسال: #1
بازتاب هنر از دیدگاه اقوام مختلف
خلق هر اثر هنری، بازتاب احساسان و ادراکات انسان هنرمند از محیط پیرامون او و زمینه‌های مورد علاقه‌اش می‌باشد. هر موضوعی را که انسان بررسی می‌کند، خواه بسیار کوچک باشد مانند اجزاء اتم و یا بزرگ باشد چون افلاک و کهکشان‌ها، هر کدام جنبه‌های مختلف حواس و شناخت او را بیان می‌کند. آثاری را که هنرمند با الهام از طبیعت و ذهنیاتش به وجود می‌آورد مظهر فرهنگ و تمدن و پدیده‌های حاکم بر زندگی اوست.
بندتوکروچه، فیلسوف ایتالیایی معتقد است که هنر و زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد و بتوان آن را با شرایط و موازین معین مشخص تعریف کرد. به تعبیر او هنر کیفیت ذهن انسان در برابر محسوسات و پدیده‌هاست.
فرانسیس بیکن معتقد است: «هنر انسان است که بر طبیعت افزوده شده است.» او می‌خواهد با استفاده از هوش، ذکاوت، دانش و معرفت نظری خود شکل طبیعت را تغییر داده، مواد اولیه را به اشیاء مفید و با ارزش تبدیل کند.
امیل زولا نیز می‌گوید: «هنر عبارت است از طبیعت که از خلال مزاج و روحیه شخص دیده می‌شود.» اما تعریف هگل اهمیت و اعتبار هنرمند را بیشتر می‌کند، زیرا که او به ذهن خلاق هنرمند ارزش می‌دهد. او معتقد است: «هنر اندیشه است و می‌خواهد بر ماده سرکش چیره گردد. یا اینکه ـ هنر امر محسوس را روحانی و امر روحانی را محسوس جلوه می‌دهد.» ... از نظر او انسان به منزله بخشی از طبیعت، از محیط خارجی خود تعیین می‌پذیرد و تا اندازه بسیاری به انگیزه نیازهای گوناگون مادی و جسمانی خود عمل می‌کند زیرا که گرفتار آن دستگاه کلی ضرورتی است که طبیعت نام دارد. پس زیبایی طبیعت بیشتر به سبب پایان‌ناپذیری اعیان طبیعی، ناقص است. از اینرو اگر ذهن آدمی بخواهد که مطلق را در صورت محسوس به حد کمال دریابد باید از طبیعت بالاتر رود و خود اعیان زیبا بیافریند... اینجاست که ضرورت هنر آشکار می‌شود. تنها هنر است که به راستی زیباست. زیبایی طبیعت به همان اندازه از زیبایی هنری پست‌تر است که طبیعت از روح. زیرا هنر آفریده روح است ... به نظر هگل کار هنر، تقلید کورکورانه از طبیعت نیست. برعکس هنر باید خود را از بند عوارض خارجی محض و محتملات بی‌معنای طبیعت برهاند. هنر تا جایی که چیزهای طبیعی را موضوع خود می‌نهد وظیفه‌اش آن است که این چیزها را از قیود غیرذاتی و خشن و بی‌روح محتملات و عوارض جانبی که پیرامون آن چیزها را گرفته و معنایشان را تیره کرده پیراسته کند و فقط آن ویژگی‌هایی را نشان دهد که جان باطن یا وحدت موضوع را ظاهر می‌سازد.
هربرت رید نیز می‌گوید: «ساده‌ترین و معمولی‌ترین تعریف هنر این است که بگوییم هنر کوششی است برای آفرینش صور لذت‌بخش. این صور حس زیبایی ما را ارضاء می‌کنند، و حس زیبایی وقتی راضی می‌شود که ما نوعی ودت با هماهنگی حاصل از روابط صوری در مدرکات حسی خود دریافت کرده باشیم.» عواملی که موجب صور لذت‌بخش می‌شوند عبارتند از تناسب عناصر تصویری از جمله: شکل، سطح و حجم اشیاء و رنگ‌ها که در صورتی که دارای وحدت بوده و هماهنگ باشند، «زیبایی» را ایجاد می‌کنند.
فیلیسین شاله، نویسنده و فیلسوف فرانسوی نیز اینچنین بیان می‌کند که «هنر عبارت از کوششی است برای ایجاد یک عالم ایده‌آل، یک عالم صور و عواطف بی‌آلایش، در کنار عالم واقعی.»
بعد از نظر ایده‌آلیستی فیلیسین شاله، اینک تعاریفی را که با توجه به جنبه‌های جامعه‌شناسی ایراد شده است از نظر می‌گذارنیم. ارنست فیشر اینچنین بیان کرده است: «هنر روزنه‌ایست که انسان از آن به فراخنای جهان وارد می‌شود.» به نظر او هنر پدیده‌ایست که تقریبا به سالمندی بشر است و درنتیجه مشروط به زمان است و با اندیشه‌ها و خواست‌ها و نیازها و امیدهای یک موقعیت تاریخی ویژه مطابقت دارد. هنرمند نیز نسبت به اجتماع مسئولیت ویژه دارد. درباره مسئولیت اجتماعی هنرمند، فیشر اضافه می‌کند که: معنای «مسئولیت» این نیست که هنرمند فرمان سلیقه‌ی مسلط را بپذیرد، یا طبق امر فلان کس بنویسد، نقاشی کند، یا آهنگ بسازد؛ بلکه معنایس این است که به جای کار کردن در خلا، در نظر داشته باشد که در غایت از جانب جامعه رسالت دارد... هنگامی که هنرمند از واقعیات نو پرده برمی‌دارد، تنها به خاطر خودش نیست؛ برای دیگران و برای تمام کسانی است که مایلند بدانند در چه دنیایی زندگی می‌کنند. از کجا می‌آیند و به کجا می‌روند.»
در مقابل نگرش‌های تاریخی، فلسفی، علمی، بینش‌های دیگری هنر را با مذهب ارتباط می‌دهند و برای آن همانند مذهب یک هدف قائلند. مرحوم دکتر علی شریعتی می‌گوید که: «دین دری است به طرف عالم دیگری که باید باشد و هنر پنجره‌ایست به آن دنیا» همچنین ... «هنر تجلی عریزه آفریدگاری انسان است و تجلی روح انسان که از کمبود عالم می‌نالد و نمایشگر آفرینش‌های اوست تا آن را تکمیل نماید.» و اضافه می‌کند که: «هنر، قلم صنع فرزندان آدم است که از «بهشت» به «زمین» افکرده شد ـ می‌کوشد تا زمین زشت و افسرده را به گونه بهشتی که جایگاه شایسته او بوده و هست آرایش کند» از نظر شریعتی هنر یک مقوله دینی است و یک حقیقت متعالی و مقدس است که نجات بخش بشریت می‌باشد و همچنین یک رسالت فوق مادی و متعالی و صددرصد انسانی دارد. بدین جهت است که هنر را یک سرگرمی نمی‌داند و به عنوان یک وسیله که اوقات فراغت را پر کند و لذت‌های مادی ایجاد کند، آن را نمی‌شناسد. زیرا که این سپردن پست‌ترین شغل به مقدس‌ترین موجود است.
به گفته شریعتی هنر آن نیست که در حد تقلید از طبیعت نزول کند و عینیات دروغین ایجاد کند. زیرا که هر چه با واقعیت فاصله می‌گیرد و از پسند «عقل رایج» دور می‌شود و زیباتر و گیراتر می‌گردد. هنر یعنی مجرد شدن و تجرد را احساس کردن، یعنی آن روح مطلق ناخودآگاه در انسان به خودآگاهی رسیدن، یعنی خدا را شناختن.
گفتند: یافت می نشود جسته‌ایم ما
گفت: آنکه یافت می نشود آنم آرزوست. اضافه می‌کند... امروزه هنر پرچمدار عصیان علیه طبیعت و عینیت است. پرچمدار کشف خود انسان و شکفتن و شکوفایی دادن به همه استعدادهای ماورایی و حتی ماوراء عقلی و منطقی انسان است. هنر امروز بر خلاف هنر دیروز، ماندن در تفنن نیست. بلکه ساختن نوع بالاتری از انسان و از بشر است و این رسالت و امانتی است که به قول مترلینگ: «خداوند وقتی همه اشیاء را ساخت به انسان رسید، و به انسان که رسید از خلقت دست کشید و آن را به خود انسان واگذاشت» و انسان خالق و هنرمند، انسانی که از همه چیز می‌برد، در حالیکه می‌آفریند و با آفرینش هنریش می‌سراید، می‌نوازد، می‌تراشد، خود را می‌سازد، خود را بیان می‌کند.
«طبیعت خود هنرمند بزرگی است.» این سخن گونه شاعر آلمانی است که طبیعت را منبع بزرگ الهام هنرمندان می‌داند و حتی به آنها توصیه می‌کند که برای انکه اثر هنری خود را با معیارها و ارزش‌های زیبایی پایه‌گذاری کنید، بایستی ابتدا طبیعت را مطالعه نمایید، زیرا که طبیعت، تمام فرمول‌ها و قواعد هنر را به هنر مند دیکته می‌کند؛ و برای انسان، نخستین جلوه‌های زیبایی را معرفی می‌نماید. گرچه زیبایی در طبیعت مدارج و مراحلی دارد که برخی برای انسان ظاهر و آشکارند و برخی دیگر در زیر نقابی پنهان هستند، اما آنهایی که در رابطه نزدیک‌تری با انسان می‌باشند. مانند موجودات زنده، حیوانات و گیاهان، زیبایی خود را سریع‌تر عیان می‌سازند.
انسان نیز به صورت موجودی حاضر در طبیعت، زیبایی خود را سریع‌تر معرفی می‌کند و چون نیکوترین و کامل‌ترین مخلوق است، چنانکه خالق یگانه می‌فرماید: «فتبارک الله احسن الخالقین». در طول تاریخ بشری، مورد توجه دانشمندان و متفکرین و هنرمندان بوده است. برخی با به وجود آوردن آثار هنری به تحسین انسان پرداخته، گاهی تا مرحله افراط نیز پیش رفته‌اند.
اولین تجربه‌ها و آموزش‌های هنری برای درک و فهم زیبایی را طبیعت در اختیار انسان می‌گذارد، البته زیبایی طبیعت را زمانی می‌توان به صورت کامل درک کرد که جلوه‌های خارجی و رموز داخلی آن به خوبی شناخته شود. جلوه‌های طبیعت، اعم از چهره خارجی و وضعیت درونی مرتبا دستخوش تغییر و تحول است و ضمنا دارای رمز و رازی است که هنرمند را به سوی خود جذب می‌نماید.
قسمت آخر بخش 10 از لپ تاپ آورده شود.



شاید تا کنون انسان توانسته است با تعلیم و پرورش برخی از حواس خود مانند شنوایی و بینایی تنها به بخشی از توانایی‌های پنهان در وجود خویشتن پی ببرد. ما گاهی که با تمام قوا سعی می‌کنیم تا با نگاه کردن به موضوع یا مثالی از طبیعت آن را بهتر درک کنیم، آن وقت علاوه بر نیروی دیدن معمولی، توانایی‌های دیگری را در وجود خود احساس می‌نماییم. اما به علت عوامل مختلف که ایجاد حواس‌پرتی می‌کنند به سرعت به نگاه عادی بسنده می‌کنیم.
حس بینایی وسیله درک و فهم سطحی پدیده‌های عینی و طبیعی است، اما از طریق پرورش و تعلیم آن می‌توان توانایی‌های فوق‌العاده‌ای به دست آورد که سایر حواس فاقد آن می‌باشند. از خصوصیات قوه بینایی سرعت عمل و بی‌واسطه بودن آن در ایجاد ارتباط است. هر گاه قوه بینایی به کار افتد و متوجه جلوه‌ای بصری گردد، شرایطی فراهم می‌شود که قوه شنوایی نیز با دقت بیشتری عمل خود را انجام دهد.

20
در قرون وسطا و اصلا در صدر تفکر یونانی هنر به معنای امروزی و رایج لفظ نبود. در هیچ یک از تمدن‌های سنتی، هنر به معنای امروزی نبوده است. چیزی را که ما امروزه به تبع هنر غربی art می‌گوییم، در تمدن‌های شرقی art تلقی نمی‌شده است. درست است که امروزه هنر را به معنای آرت به کار می‌بریم و مثلا هنگامی که می‌گوییم دانشکده‌ی هنرهای زیبا منظورمان دانشکده‌ی artهای زیباست، یا وقتی که می‌گوییم هنرهای سنتی منظورمان art است، ولی وقتی قدمای ما کلمه هنر را به کار می‌بردند هیچ وقت منظورشان آرت نبود. مثلا ما در کتاب «اخلاق ناصری» خواجه نصیر برمی‌خوریم به عبارت «چهار هنران» چه بوده است؟ چهار آرت بوده است؟ هرگز. چهار هنران همان فضایل اربعه است، یعنی عدالت، شجاعت، عفت و حکمت. یا هنگامی که مثلا در متن متعلق به قرن پنجم با این جمله روبرو می‌شویم که: «و به نیشابور اندر شدم و در جوار کشاورزی از اهل هنر سکنا گزیدم» یعنی چه؟ یعنی کشاورز آرتیست هم بوده است؟ مثلا نقاش بوده یا موسیقی کار می‌کرده؟ هرگز! کشاورز اهل هنر یعنی کشاورزی که به درجه‌ای از درجات پاکی و فضیلت و عدالت رسیده است. ببینید، هنر هنر روح بود. در اصل مقابل «عیب» بود. بزرگان ما هنر را مقابل عیب می‌گرفتند. می‌گفتند «عیب یاران و دوست هنر است.» آدم وقتی کسی را دوست داشته باشد، عیب او را هم هنر می‌بیند. یا «عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو.» یا به تعبیر حافظ
گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی
«خاک درگه اهل هنر» یعنی خاک درگه آرتیست‌ها؟ کسانی که به آرت اشتغال دارند؟ بدیهی است که این معنی را نمی‌دهد. قدمای ما هنر را به معنای دیگری به کار می‌بردند و آنچه که امروز هنر می‌‌شناسیم، یعنی art را بیشتر در مقوله حرفه، فن، صنعت و مهارت قرار می‌دادند. از این وجهه نظر، صدر تفکر یونانی نیز چنین بود. خود این نکته بسیار جالب است که یونانی‌ها به هنر techne می‌گفتند. تخنه لفظی است که کلمه «تکنولوژی» از آن اخذ شده است. اما عجیب این است که نخته برای یونانیان فقط معماری و نقاشی و پیکرتراشی نبود. اینها را ما امروز هنر تلقی می‌کنیم، یونانی‌ها به نجاری، آهنگری، طب، کشتی‌سازی و نظایر آن تخنه می‌گفتند. حتی به برهان و خطابه نیز تخنه می‌گفتند.
چه تفاوتی است میان تخنه‌ای که به معنای آرت است و تخنه‌ای که به معنای غیرآرت است. یونانی‌ها به این نکته رسیده بودند که تخنیتس‌ها، یعنی صنعتگران، براساس یوئسیس عمل کنند، یعنی شاعرانه بسازند، کارشان کار هنری است. اگر بر اساس یوئسیس کلمه است که تعبیر poet و poem انگلیسی را از آن گرفته‌اند. اگر بر اساس یوئسیس اقدام کنند، یعنی اگر هنرمند شاعرانه بسازد، کار او، تخنه‌ی او، تخنه‌ی هنری است. مقصود این است که ساخت و ساز او بر اساس روح شعر، روح موسیقی، طرب و سرمستی استوار باشد. اگر چنین باشد، دیگر تخنه‌ی او از صنایعی چون نجاری جدا می‌شود و جزو تخنه‌های هنری درمی‌آید.
هنرمند سنتی به دنبال این نبوده که قوی ابتکار و تشخیص خود را به ظهور برساند. اتفاقا هنر اصیل در تمدن سنتی هنری بوده که کمتر تشخیص و هویت فردی هنرمند را نشان بدهد. به همین جهت وجهی نداشته که هنرمند زیر کار خودش را امضا کند، چون هنر سنتی مقامی بوده که تشخص‌ها و فردیت‌ها همه قربانی می‌شده تا ودایع و مواریت فرهنگی یک قوم و حوالت تاریخی آن به ظهور برسد. از جنبه‌ی تشخص فردی، شخص به دنبال این نبوده که سبک، فن و مهارت خود را ظهور برساند. اگر بزرگانی در دوره جدید غرب مثل کانت و هگل صورت جدید هنر غربی را بر نبوغ استوار دانستند، چنین امری در تمدن‌های سنتی کاملا بی‌سابقه است. اصلا استادی در تمدن‌های سنتی به این بوده است که شخص هویت فردی‌اش را به پایان برساند و حوالت و تقدیر تاریخی عصر در کار او به ظهور برسد. یعنی این هنرمند محملی بشود برای اینکه حقیقت وجود به ظهور برسد.
هنر به لفظ پهلوی «هونره» است. برای اینکه معنای «هو» را بهفمیم بهتر است به معنای «آهو» که درکتب دبیرستانی با آن روبرو می‌شدیم دقت کنیم. در قدیم آهو را به معنای نبود یا نفی نیکی و عیب می‌گرفتند. حرف «آ» حرف نفی است و در نتیجه کلمه «هو» به معنای نیکی و خوبی و فضیلت. «نره» هم اعم است از زن و مرد و به معنای «مردم بودن» است. پس «هونره» می‌شود خوب مرد بودن، نیک مرد بودن، فضیلت داشتن، از عیب و بدی وارستن. یعنی در تمدن‌های سنتی حقیقتا هونره عبارت است از خود را به حلبه‌ی فضایل آراستن و دست و پای خود را از این ورطه‌ی عیب‌ناک بیرون کشیدن و از عیب وارستن.

21
هنر اجتماعی
هنر و ارتباط
لئون تولستوی درکتاب «هنر چیست» می‌‌گوید: هنر در نتیجه سه شرط کمابیش ساری است:
1- در نتیجه زیادی یا کمی خصوصیت احساسی که انتقال یافته است.
2- در نتیجه وصوح کم و یا بیش انتقال این احساس
3- قدرت و قوه کم یا بیش احساساتی که هنرمند تجربه نموده و انتقال می‌دهد. (شرط اول و دوم مقدمه و جزئی از شرط سوم است).
کار هنر این است که آنچه را که ممکن است در قالب استدلال و تعقل و دور از دسترس باقی بماند، مفهوم سازد و در دسترس همه مردم قرار دهد. معمولا وقتی انسان تأثیری را که حقیقتا هنری است، اخذ می‌کند تصور می‌کند که این حالت را قبلا در خود احساس می‌کرده، اما از بیان آن عاجز بوده است. هنر به اتفاق سخن، یکی از وسایل ارتباط انسان‌ها با یکدیگر است است. سخن به افراد نسل هر زمان امکان می‌دهد تا از حاصل تجربیات و تعضلات انسان نسل‌های گذشته و مهمترین افراد مترقی نسل معاصر آگاه گردند و هنر به افراد نسل هر عصر امکان می‌دهد تا احساساتی را که انسان‌های پیشین دریافته‌اند و احساساتی را که پیشروترین افراد هم اکنون درک می‌کنند و بدین ترتیب است که تولستوی هنر را مسئول ایفای نقش در هیأت اجتماعی مردم می‌داند؛ فصعون هنر هر چه عالی‌تر باشد، هنر نقش خود را بهتر ایفا می‌کند، در هر زمان تاریخی مشخص و در هر یک از جوامع بشری ادراک عالیتری از معنای حیات وجود دارد.
بابک احمدی در کتاب حقیقت و زیبایی گرچه به صورت اصولی، هنر را یک کنش ارتباطی می‌داند لیکن اضافه می‌کند که هر گاه تجربه آفرینش در دریافت هنر را درکارکرد ارتباطی آن تقلیل دهیم، چارچوب یا شمای ارتباطی کارایی زیادی می‌یابد، بی‌آنکه به همه مسایل پاسخ دهد. اما اگر مسائل زیبایی شناسانه را، حتی از جنبه‌های خاص، فراتر از کارکرد ارتباطی بدانیم، که به راستی چنین نیز هست، آنگاه ناگزیر می‌شویم تا راهی تازه جستجو کنیم. راهی که نمایانگر راز اثر هنری باشد. اگر فرض کنیم که پیام هنرمند از راه شکل اثر، یا از هر راه دیگری (مثلا توجه به زمینه اجتماعی یا تاریخی یا روان‌شناسانه پیدایی آن) از جانب مخاطب به طور کامل درک شدنی است، شمای ارتباطی بسنده خواهد کرد. اما اگر پیام اساسا چیزی رازآمیر باشد، از صراحت معنایی بگریزد و به ادراک حسی و حتی بخردانه در نیاید و در آن نه فقط معنا یا معناهای ظاهری بلکه سلسله مفاهیمی درونی و باطنی نهفته باشد، آنگاه ما از قلمرو ارتباط می‌گذریم و به جهانی اسرارآمیز گام می‌نهیم. در چنین حالتی یک شمای ارتباطی کارایی خود را از دست می‌دهد. در میان تمامی عملکردهای فرهنگی، یک کنش و تجربه خاص هست که در آن پیامی رازآمیز است و به طور کامل درک نمی‌شود، و این کنش همان عمل زیبایی شناسانه یا تجربه‌های آفرینش و دریافت اثر هنری است. شناخت هنر همچون کنش و تجربه‌ای ارتباطی تا مرحله‌ای ممکن و ضروری است، اما از جایی تکیه به این روش برای رسیدن به هدف و مقصود کافی نیست.

هنر به عنوان زیرساخت فرهنگی
ریچارد ولهایم در کتاب هنر و موضوعش می‌نویسد که هنر نیز شکلی از زندگی است. به نظر او شکل زندگی مجموعه پیچیده‌ای است از عادت‌ها، تجربه‌ها، مهارت‌ها که زبان با آن همیشه است و بدون آنها نمی‌تواند عمل کند. در مقابل آنها نیز نمی‌توانند بدون آن زبان باز شناخته شوند، یعنی هیچ تجربه معنایی نمی‌تواند بیرون زبان دانسته شود.
دکتر علی شریعتی مخاطب هنر را همه انسانها می‌داند و هنر را مقوله‌ای دینی و انسانی برمی‌شمارد؛ هنر یک مقوله دینی است و یک حقیقت متعالی و مقدس است که نجات‌بخش بشریت است و همچنین یک رسالت مافوق‌ مادی و متعالی و صددرصد انسانی دارد. ما باید بر روی دو پای خویش بایستیم و باید از سرچشمه‌های اصیل فرهنگی خویش تغذیه کنیم و باید از خیرگی و از غرق شدن بی‌اراده در ارزش‌ها و قالب‌های فرنگی به خود بازگردیم.
امروزه این حقیقت بر همه اهل اندیشه و صاحبان نظر روشن است که امور هنری، شاخص‌ترین، موثرترین و پایدارترین شکل فعالیت‌های فرهنگی است. بی‌تردید ذهن هر خردمندی نفوذ و عمق یک پیام اخلاقی انسانی که توسط یک قالب هنری عرضه می‌شود را به مراتب وسیع‌تر از ارائه آن پیام در قالب دیگر ارزیابی خواهد کرد. دقیقا به همین دلیل امروزه بهترین ارکان مراکز و مجتمع‌های فرهنگی را محل‌های اجرای نمایش، فیلم و نمایشگاههای متنوع هنری شکل می‌دهند.
ادامه در فایل ضمیمه . . .


فایل‌(های) پیوست شده
.doc  Honar_96_10.doc (اندازه: 168.5 KB / تعداد دفعات دریافت: 35)

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان