ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسی هنر گوتیک از دیدگاه کلی
05-09-2016, 07:51 PM
ارسال: #5
بررسی هنر گوتیک از دیدگاه کلی بخش پنجم
شيشه منقوش
كمال يابي گوتيك در معماري و پيكر تراشي با هنر باشكوه منقوش كردن شيشه از همان دوره متقارن است . اين وسيله جديد تقريبا با سبك گوتيك مترادف است ؛ در هيچ عصر ديگري شيشه را با يك چنين زيبايي و مهرتي منقوش نكرده اند . عرفان نوري كه سوژر را به پي ريزي بنايي با بيشترين امكان براي گنجاندن پنجره هاي بزرگ واداشت در الهيات گوتيك رواج فراوان دارد .
هوگودسن ويكتور مي نويسد : (( پنجره هاي داراي شيشه منقوش ، همان كتاب مقدس اند .... و چون درخشندگي آنها به نور راستين امكان راهيابي به درون كليسا را مي دهد باعث روشن شدن حاضران در كليسا مي شوند )) سن برنار شيوه رنگ گرفتن نور در اثر منقوش شدن شيشه را با روند تجسد و تولد عيسي از مريم باكره مقايسه مي كند . حالت رواني گوتيك به نظر مي رسد كه كل الهامش را از انجيل يوحنا گرفته باشد ؛ ((حيات در او بود ؛ و حيات نور انسانها بود . و نور در تاريكي مي درخشند .))
تفاوت بين اين كلمات واشعار قلنبه وحي كه برنامه (( داوري اخروي)) دوره رومانسك است، بازتابي است از تفاوت بين ديوارهاي درخشان در اثر نور رنگي – كه با گذشت هر ساعت با كنار رفتن هر تكه ابر دگرگون مي شود – و ديوارهاي رنگ آميزي شده كليساهاي رومانسك يا موزاييك هاي براق بيزانس.
از شيشه رنگي در نخستين سالهاي سده چهارم براي آراستن پنجره هاي كليسا ها استفاده شد .
تكميل اين اسلوب ، به احتمال زياد ، تدريجي بوده و بزرگترين پيشرفتهاي ان در سده هاي دهم ويازدهم صورت گرفته است .
در نخستين پنجره هايي كه دقيقا تاريخ گذاري شده اند يعني پنجره هاي جايگاه خوانند گان كليساي سن دني متعلق به 1144 ، مهارت بسيار پيشرفته اي به كار بسته شده است ؛ سوژر مي گويد كه پنجره هاي مزبوررا دستهاي چيره و پرتوان (( استادان بسيار از نقاط مختلف )) به صورت منقوش در آوردند .
بدين ترتيب ، سخن سوژر ثابت مي كند كه اسلوب منقوش كردن شيشه در آن زمان اسلوب بسيار شناخته شده اي بوده است . با اين حال مي توان گفت كه پيدايي پنجره داراي شيشه منقوش ، ويژگي مشخص كننده داراي سبك گوتيك مخصوصا در اروپاي شمالي بوده است چون در آنجا حذف تدريجي و يكسره ديوارها سطح چنداني باقي نگذاشت كه مناسب تزيين با نقاشيهاي ديواري باشد . معايب يا نتايج نا منتظره در ساختن شيشه رنگي ، تمام در معرض قضا و قدر نبود .
خواص گوناگون رنگها به خوبي شناخته شده بودند و هنرمندان تسلطي بي چون و چرا بر آنها داشتند . شيشه را نخست با عمل دميدن شكل مي دادند يا به دورن قالبي به ضخامت متغير (( مي فشردند)) يا از ميان غلطك هايي مي گذراندند و شيشه ورقي يا شيشه لوحي به دست مي آورند ؛ شيشه لوحي را مي بريدند و به صورت
قطعات چهار گوش در مي آوردند. آنگاه قطعات مزبور را مي شكستند يا به قطعات ريزتري تبديل مي كردند و روي يك ميز صافي كه يك طرح خاص با استفاده از گچ بر آن كشيده شده بود مونتاژ مي كردند .
بسياري از اين قطعات را عملا با رنگدانه هاي تيره اي (( رنگ آميزي مي كردند )) به نحوي كه مثلا جزئيات يك چهره يا ايك تكه پارچه قابل تجسم گردند ، آنگاه ميان آن قطعات را با استفاده از سرب چنان فاصله گذاري مي كردند كه رنگها از يكديگر مجزا مي شدند و بر تاثير گذاري نقش و نگار مزبور به طور كلي افزوده مي شد . پنجره تكميل شده، با بستي از ميله هاي آهني تقويت شد كه در سده دوازدهم شكل شبكه اي را داشت كه روي كل طرح كشيده مي شد ، ولي در سده سيزدهم طوري طوري شكل داده شد كه بر خطوط كناري مدور و نقاط پيرامون آنها منطبق گردد .
دشواريهاي فني سوار كردن پنجره داراي شيشه منقوش و محكم نگهداشتنش در داخل قاب آن با مسائل تركيب بندي يا كمپوزيسيون همراه بود . نسخه هاي تذهيب كاري شده ، كه در نخستين سالهاي سده هاي ميانه وسيله بيان اصلي هنرمند به شمار مي رفتند ، براي هنرمنداني كه نه فقط مجبور بودند روي سطحي با مقياس بي سابقه كار كنند بلكهمجبر بودند طرحهايشان را با كل بزرگتر ساختمان كليسا و معماري آن انطباق دهند ارزش آموزشي اندكي داشت .
البته پيكرتراشان اين مسائل را حل كرده بودند و ديگر جاي تعجبي نخواهد بود اگر ببينيم نقاشان براي تعليم گيري به ايشان روي آوردند . بدين ترتيب قديساني كه در دو سوي صليب پنجره كليساي رنس ايستاده اندبه طرز مبهمي آشنابه نظر مي آيند. حالتهاي قائم و خطوط كراني تقريبا پيوسته و سياهشان همرا به شيوه نسبتا لرزان فرود آمدنشان بر نوك قله ها كه در حكم پايه اي براي ايشان ثابت مي كند كه اين پيكره ها از خويشان نه چندان دور پيكره هاي لغازي متعلق به درسرشاهي كليساي شارتر هستند . در اينجا روند تحول رومانسك معكوس شده است و پيكر تراشان يا نوآوري سابق كه از نقاشيها الهام گرفته بودند ، اين بار در مقام معلم ظاهر شده اند .
هنرمندان سازنده شيشه هاي منقوش همانند معماران و پيكر تراشاني كه از نزديك با ايشان همكاري مي كردند ، در طراحي هايشان شديدا بر دانش هندسي ، صحنه آرايي و طرز سوار كردن قطعات متكي بودند . دفتر تمرين هاي ويلاردو هونكور ، اين معمار اواسط سده سيزدهم كه قبلا ذكرش گذشت ، قرار بود به عنوانمتن درسي براي شاگردان ويلار مورد استفاده قرار مي گيرد.ولي او تعاليمش را صرفا به معماري محدود نمي كند . وي گذشته از جزئيات ساختمانها ، نقشه هاي ساختماني جايگاههاي خوانندگان نماز خانه هاي شعاعي ، و برجهاي كليسا ها اطلاعي نيز درباره وسائل بالابره ، ماشين اره ، و پنجره هاي شيشه منقوش در اختيار ما مي گذارد .
آنچه آزادانه در صفحات مختلف پراكنده شده ، طراحيهايي از پيكره مذهبي و غير مذهبي و جانوران است – برخي به طرز شگفت آوري رئاليستي و برخي ديگر صرفا تخيلي اند . در صفحه اي كه اينجا از نظر مي گذرد، ويلار ظاهرا اطلاعاتي درباه سودمندي دانش هندسي در طراحي سر انسان و جانور در اختيار شاگردانش قرار مي دهد . در پاره اي موارد ويلار ادعا مي كند طرح هاي جانوران را از طبيعت تقليد كرده است ، ولي حتي همين طرح ها به نظر مي رسد كه نه بر محور چوب بستي استخواني بلكه بر محوره پيكره هاي انتزاعي هندسي شكل گرفته اند .
به احتمال بسيار ، طراحان پنجره هاي شيشه منقوش از شيوه مشابهي پيروي كرده اند. تاثير اين نقاشي هاي شفاف و پشت نما كه غالبا به نظر مي رسد در فضا معلقند ، قطع نظر از اينكه فراهم آمده باشند ، انسان امروزي را درست به اندازه انسان مؤمن سده هاي ميانه مجذوب خود كند .
هنر نقاشي ، نخستين بار پس از گذشت چند صد سال ، در اختيار انسان كوچه و بازار قرار گرفته بود – نقا شي با شكلي چنان بر انگيزاننده كه اشتياق به تصاحب هر چه بيشتر آن ، از سنگ فرش پياده رو گرفته تا طاق كليسا ،به احتمال زياد در تكامل معماري گوتيك مؤثر بوده است . اسلوبهاي معماري تا اواسط سده هاي ميانه چنان پيش رفته بودند كه به نظر مي رسد حدود فضاي داخلي كليساها با نور سوزان وتند پنجره هاي شيشه منقوش تعيين مي شده است نه با ساختمانهاي سنگي .

گوتيك پسين
فروريختن طاقهاي كليساي بووه ظاهرا پايان بي چون و چرايي بود بر مباحثات بزرگ معماران سده سيزدهم.پيروان قديس آكويناس نيز معتقد شدند كه تطابق عقل و ايمان به شيوه اي غير ممكن است و اين دو بايد از راههاي جداگانه خودشان بروند .
آنچه به انهدام نهايي وحدت مسيحيت انجاميد آغاز فروپاشي تركيب يا سنتز سده هاي ميانه بود . حل تضاد ها ميسر نبود ؛ در اين زمان ، ستيزه اي مي بايست آغاز مي شد كه بتوانند اروپاي غربي رااز نو شكل دهد .
ويلار دو هونكور ، درباه اين سالها كه مردم انتظار هاي فراوان از هنر داشتند – چون دستاوردهاي هنر فراوان بود 0 گزارشي از خود بر جاي گذاشته است . تلاش به منظور پيدا كردن را حلي براي يك ساختمان ، و طبقه بندي روشهاي هنري و فلسفي ، ماهيتا از روحيه اي آكادميك سر چشمه مي گرفت و ارزيابي آگاهانه سبكه بود كه به مرحله تعريف كامل خود رسيده و ان را پشت سر گذاشته بود . عمل هنري و روش مدرسي ، مدت مديدي را صرف گام برداشتن در زمينه اي كردند كه پيموده شده بود ، اما ديگر جرات بلند پروازي به خود نمي دانند . اين دو بيشتر به تكميل شكل هاي سطحي توجه داشتند و درپي نواوري در ساختمان نبودند .
در اوائل سده چهاردهم ، پيكرتراشي ساختماني وجدي سردرهاي سبك گوتيك پيشرفته جايش را به سبكي درباري داد كه از فرشته كليساي رنس برگرفته شده بود ؛ نمونه كاملا پالوه اين فرشته اين فرشته را ميتوان در پيكره مريم عذراي فرشته در كليساي نوتردام پاريس مشاهده كرد .
ايستايي خمدار يا انحناي آرام اين پيكره ، همراه با تاكيد ناشي از تاهاي ردايش كه تا زير پاهاي كودك به يكديگر نزديكتر مي شوند ، از زيبايي و ظرافت شيوه داري برخوردار است كه پيكرتراشي گوتيك آغازين را به طور كلي متمايز خواهد ساخت . اين همان انحناي s شكل مشهور گوتيك پسين است كه بارها و بارها در سده هاي چهاردهم و پانزدهم با آن رو به رو مي شويم اگر از روي ظاهر امر قضاوت كنيم احتمالا آن را به انحناي s شكل ديگري تشيبه خواهيم كرد كه مدتها پيش ديده ايم – يعني انحناي موجود آثار پراكسيتلس كه به سده چهاردهم پيش از ميلاد تعلق دارند . ولي انحناي s شكل گوتيك پسين بر خلاف اسلاف كلاسيكش ارگانيك نيست كه از درون پيكره تراويده باشد ؛ نتيجه سازماندهي منطقي يا دلپذير بخشهاي تشريحي پيكره نيز نيست ؛ يلكه شكلي مصنوعي است كه بر پيكره تحميل شده است ، تدبيري تزييني است كه نتيجه اش مي تواند ايجاد احساس زيبايي مطلوب باشد ، ولي هيچ ارتباطي با ساختمان پيكره ندارد .
بحث ، بدن ، تماما در پس رداي سنگين گم مي شود : ردايي كه برشهايي سنگين يافته و در پاره اي نقاط شديدا گود شده است و به همين علت نمي گذارد تصوير يكپارچه اي از آن در ذهن بيننده تشكيل شود . خط تزييني حاصل از نسج انعطاف پذير ، با نقش و نگار پيچاپيچ و بي قرار سبك شعله آسا در معماري كه در سده هاي چهاردهم و پانزدهم بر اروپاي شمالي مسلط بود شباهت دارد ؛ و تاكيد بر تزيين به صرف تزيين ، با ان زيبايي مصنوعي كه هنرمند يه چهره عروسك مانند ، درشت و ريزدهان مريم در زير تاج سنگين و مرصع نشان وي داده است مشابهت دارد .
گذار از معماري مشعشع يه گوتيك پسين يا شعلع آسا در سده چهاردهم به وقوع پيوست ؛ اين سبك در اواخر سده پانزدهم به اوج شكوفايي رسيد . اين دوره از دوره هاي دشوار در تاريخ فرانسه عصر شاهان بود ؛ جنگهاي طولاني عليه انگلستان و بورگوندي ، نيروي اقتصادي و فرهنگي اين سرزمين را تحليل برد و برنامه هاي ساختماني در قلمرو پادشاهي فرانسه ، يا متوقف شدند يا آغاز نشدند . و بدين ترتيب ، سبك جديد ، حاصلخيزترين زمين ها را براي رشد خويش در خارج از ايل دو فرانس يافت . سرزمين نورماندي ، مخصوصا سرشار از آثار معماري به سبك شعله آسا است ، و وجود پيوند هاي نزديك ميان نورماندي و انگلستان نشان مي دهد كه مكتب انگليسي – نورماندي معماري (( تزيين يافته )) به احتمال زياد ، تاثير بسياري در تكامل سبك شعله آسا داشته است .
كليساي سن ماكلو در روان پايتخت نورماندي ، نمايي بسيار متفاوت با نماه اي كليساهاي سده سيزدهم دارد . كليساي سن ماكلو ، با درازايي نزديك به 54 مترو ارتفاعي نزديك به 5/22 متر ، در مقايسه با كليساهاي بزرگ ، تقريبا كوچك است . پنج سردر ، كه دوتايشان مسدود هستند ، با يك قوس به سمت بيرون انحنا پيدا مي كنند و بر بالاي هركدامشان يك سرپناه سه گوش سوراخ سوراخ ساخته شده است كه درونش با نقش و نگار هاي پر پيچ و خم وسيمگونه شعله آسا پر شده است .
بالكانه هاي سوراخ سوراخ قوس بندي هاي تار عنكبوتي ، با شيب آرامي به واحد يا بلوك مركزي مي رسند و از پشت سرپناههاي سه گوش پشت نما ادامه مي سابند . روي هم افتادن تمام عناصر ، و سوراخ سوراخ بودنشان ، باعث آشفتگي خطوط ساختماني مي شود و مناظره پيچيدهگيج كننده اي را پديد مي آورد .به نظر مي رسد كه علاقه طبيعي سلتي – ژرمني به خط پيچيده و در هم يافته كه در آثاري چون كتاب كتاب لينديسفارن متجلي شده است . يكبار ديگر بر زمينه شكل و منطقي متجلي مي شد كه جديدا از سنتهاي مديترانه منتزع شده بودند . با اين حال ديگر ، چندان راهي تا رنسانس نمانده است و سرزمين فرانسه به فاصله يك يا دو نسل پس از ساخته شدن كليساي سن ماكلو ، سبك كلاسيك جديدي را از ايتاليا اقتباس خواهد كرد .

گوتيك غير فرانسوي
حدود 1269 كه رئيس يك ديرآلماني ((معماري ماهري را كه تازه ازشهرپاريس امده بود )) استخدام كرد تا كليساي ديرش را بازسازي كند . معمار ، كليسا را به شيوه فرانكي – يعني به شيوه گوتيك ايل دوفرانس – از نو ساخت . در 1268 پاپ كلمنس ضمن تصريح بر ساختن كليساي جديد در ناربون نوشت كه اين ساختمان بايد (( تقليدي از كليساهاي پر شكوه و عظيمي باشد كه در سرزمين پادشاهي فرانسه ساخته مي شوند ... )) انتشار سبك گوتيك فرانسوي مدتها پيش از اين آغاز شده بود ، ولي اين سبك جديدفقط در نيمه دوم سده سيزدهم بود كه بر سبك هاي ديگر چيره شد و معماري اروپايي ، به طرق بسيار گوناگون ، به سبك گوتيك روي آورد . از آنجا كه سنتهاي رومانسك كهن در نقاط بسيار به حيات خويش ادامه مي داد ، هر منطقه اي ضمن وصلت دادن رومانسك محلي خويش يا سبك جديد شيوه خاص خودش را در معماري گوتيك پي ريزي كرد .

انگلستان
ويژگي هاي معماري گوتيك انگلستان به طرز تحسين آميزي در كليساي سالزبري كه در فاصله سالهاي 1220 و 1260 ساخته شده تجسم يافته اند . محل ساختمان آن در يك بارك يا زمين محصور در چمنزارها يا درختزارهاي دولتي ، تضادي چشمگير با كليساهاي واقع در سرزمين اصلي اروپا دارد ؛ زيرا در آنجا خانه هاي شهرنشينان ، تنگ هم ، دور تا دور كليسا را گرفته اند . نماي غربال مانند ، بسي از انچه هست فراتر مي رود و بر نماي داخل كليسا منطبق نيست ؛ اين كليسا با ان برجهاي كوتاه جرز هاي افقي تورفتگيها ، و سردرهاي
كوچك ورودي ، به طرز موكدي با نماهاي دو كليساي پاريس يا امين تفاوت دارد . تركيب معمار اين كليسا بر برج بزرك مربع تقاطع نيز بر نيمرخ سياه مسلط است ،با ان دو تفاوت دارد .ارتفاع كليساي روزگار پيكره تراش مي زيستند .
اين پيكره ها تصوير گويايي از مردمان سد هاي ميانه – يك بارون فئودال و همسر زيبايش – را همچنان كه در زندگي روزمره ظاهر مي شده اند ، در برابر ما گسترانده اند . تا اواسط سده سيزدهم نه فقط تمثالهاي قديسان بلكه تصاويري از شخصيتهاي غير روحاني نيز به كليسا راه يافته بودند . پيكره سوار بر اسب يك نجيب زاده دوره گوتيك كه در برابر جرز ديوار كليساي بامبرگ ايستاده است ، به طرز مانوسي اسب سوار بامبرگ نامگذاري شده است .
اين پيكره نيز مانند پيكره هاي اكهارت و اوتا به پيكره اي فردي شباهت دارد ؛ برخي مي گويند اين پيكره از روي كونراد lll امپراتور آلمان شبيه سازي شده است .هنرمند، رداي اسب سوار ، ركاب بلند ، ويراق اسب را با دقت بي مانندي توصيف كرده است .تناسبهاي اسب و اسب سوار واقي اند ،هرچند اندامهاي اسب به طرز جامعه نشان داده نشده اند و به همين علت ريخت اش تا حدودي خشك و مصنوعي به نظر مي رسد يك پايه و آسمانه ثابت ، شديدا بر وابستگي اين گروه پيكره بر محيط معماريش تاكيد مي كنند و باعث مي شود اسب با نيمرخ كاملي ديده شود .
اما اسب سوار ، خيلي ساده به سوي بيننده مي چرخد ، گويي بر رژه سپاهيان نظارت مي كند و چيزي نمانده است كه خودش را از چنگ ديوار برهاند .
به نظر مي رسد كه حركت و چرخش اين پيكره بازتابي از همان ناشكيبايي تنديسهاي سردر كليساي رنس در تبعيت كردن از معماري باشد . همرا با رشد تدريجي ناتوراليسم در طي سده سيزدهم ، شاهد تغيير تدريجي اين معماري در طي سده چهاردهم با انگيزه ايجاد صحنه هاي گيراي تزييني و ميثاقهاي درباري ، به گونه اي هستيم كه در پيكره مريم عذراي پاريس از نظر گذشت . روش جديد ديگري نيز در بيان هنري
پديد آمده بود كه بر مضاميني چون تصليب ، انسان غمها ، و غمهاي مريم باكره تاكيد مي كرد .
در سرمردي بر صليب در كليساي سانتامارياايم كاپيتول ، كلوني ، چهره اين مرد كه در اثر درد و اندوه به هم پيچيده است ، ترجيح جديد را كه براي تفسيرهاي داستان مقدس موافق احساسات آدمي و به دور از هر گونه جزم انديشي و راز پردازي پديد آمده ، نشان مي دهد .
شخصيت انساني دادن به مفاهيم گوناگون كه در سده دوازدهم آغاز شده بود ، در اينجا شتاب گرفته است . عذاب عيسي با چنان نيروي شبيه سازي شده است كه احساسات و عواطف بيننده را شديدا تكان مي دهد وهمدردي ژرفي در او پديد مي آورد . همچنان كه حركت به پيكره ها سردر ها راه مي يابد ، حركتي كه معنيش عاطفه است چهره آدمي را به فعاليت و حركت در مي آورد . هر روز چهره هاي بيشتر در نظر ديده بيننده قرار مي گيرند و نه فقط فضاي فيزيكي او بلكه عواطفش را نيز به حركت در ميآورند .
هنرمند مي خواهد كاري بيش از تجسم صاف و ساده اصول ديني به كمك نمادهاي غير شخصي انجام دهد ؛ راز ، دوباره به زمين بازگردانده مي شود و در چهره عذاب جسمي و روحي حلول مي يابد .

ايتاليا
تعداد اندكي از معماران ايتاليايي ، سبك گوتيك شمالي را پذيرفته اند ، و اين سؤال مطرح شده است كه ايا مي توان ساختمانهايي چون كليساي فلورانس را ساختمانهاي گوتيك ناميد يا خير .
اين كليسا كه ساختمانش در 1296 توسط آرنولفو دي كامبيو آغاز گرديد و چنان بزرگ بود كه به نظر آلبرتي (( سايه اش تمام توسكان )) را مي پوشانيد ، كوچكترين تشابهي به كليساي گوتيك ندارد بسياري از مختصات سبك گوتيك در اين كليسا ديده نمي شوند : اثري از پشت بندهاي معلق و پنجره هاي پر شكوه زير كنبدي نيست بر روي ديوارها فقط در نقاط پراكنده اي ، پنجره هاي روزنه مانند كوچكي طعبيه شده اند . سطوح اين ساختمان نيز مانند سطوح كليساي سان مينياتوآل مونته به شيوه قديمي توسكان ، با طرحهاي هندسي مرمر نشان تزيين شده اند تا آن را با تعميد گاه رومانسك متعلق به سده يازدهم در مجاورت خود كليسا در يك رديف قرار دهند .
صرفه نظر از يك پنجره قوس جناغي و پوشيده بودن سطح كليسا با طاقهاي جناغي ، عناصر بسيار اندكي مي توان يافت كه اين ساختمان را ساختماني گوتيك گردانند . شكاف بزرگي كه اين كليساي يزرگ ايتاليايي را از برادرزاده هاي خود در اروپاي شمالي متمايز مي سازد زماني چشم گير مي شود كه آن را با كليساي آلماني معرف سبك گوتيك پيشرفته يعني كليساي كلوني مقايسه كنيد .
كليساي كلوني داراي يكي از طولاني ترين پرونده هاي ساختماني است اين كليسا كه در 1248 آغاز شد ، بي آنكه صحني داشته باشد فقط بايد با يك انتهاي شرقي ، بازويي و بخشهاي پاييني برجهاي نما ، پس از نزديك به پانصد سال تكميل شد .فقط در اوايل سده نوزدهم يعني وقتي طرحهاي اوليه ساختمان كشف شد ، تصميم به اتمام نهايي ساختمان آن گرفته شد . تاكيد اين كليسا بر عناصر عمودي ، احساس حركت بالارونده خوف انگيزي با نيرو و شدت خارق العاده در بيننده ايجاد مي كند .
اين ساختمان به گياهي مي ماند كه رو به آسمان شاخه دوانده باشد ، و بخشهاي دندانه دندانه بالا رونده اش با آسمان دست به گريبان شده اند، و نقش و نگار سوراخ سوراخ و پشت نماي كلاه گاههاي آن به فضاي
كيهاني پيوستند . كليساي فلورانس به زمين چسبيده است و تمايلي به برجهيدن به ارتفاعات زياد ندارد . تمام
تاكيد ها در اينجا بر عناصر افقي طرح گذاشته شده اند وكليسا ، محكم و با عظمت بر كره خاكي تكيه زدهاست . اما چوناين كنبد بناي يادبودي است كه مورخان معماري ، غالبا با استفاده از آن دوره رنسانس را معرفي مي كنند. مقايسه برج ناقوس آن با برجهاي كليساي كلوني ممكن است تا اندازه اي درست تر باشد . برج ناقوس كليساي فلورانس كه در 1334توسط جوتوي نقاش طراحي شد ، اين برج از پابه مستقل است .
هاينريش وولفلين ، اينگونه ساختمانها را به شعله اي تشبيه كرده است كه حتي يك زبانه اش را نمي توان از ان جدا كرد .
به نظر نمي رسد كه هيچ عنصر تنهايي ، بتواند مستقلا به حياتش ادامه دهد ؛ يك شكل در شكل بعدي ادغام مي شود و سلسله بي پاياني از حركات بالارونده پديد مي آورد كه چشم بيننده را بالاتر و بالاتر مي كشاند و لحظه اي فرصت درنگ بدان نمي دهد تا آنكه به آسمان برسانش .
اما براستي چه تفاوتي است ميان اين ساختمان با برج ناقوس ايتاليايي ؛ برجي كه جوتو طراحي كرده ، با تقسيم بندي ظريفي به چندين طبقه مكعب وار تقسبم شده است و مجموعا اي از بخشهاي كاملا مجزاي آن به شمار مي رود . اين برج را نه فقط مي توان بي آنكه نتيج ناگواري به بار اورد از پيكر اصلي كليسا جدا ساخت بلكه به نظر مي رسد هر يك از بخشهاي سازنده آن با برجسته كاريهاي پيوسته و ناگسسته اي از يكديگر جدا شده اند مي توانند به عنوان شيئي با جذابيت فوق العاده هنري به حيات مستمر و مستقل خويش ادامه دهند. برج ناقوسجوتو در مقايسه با برجهاي كليساهاي شمال اروپا ، حالتي سرد و منطقي دارد كه عقل آدمي را بيش از عواطفش به خود جلب مي كند .
از نقشه ساختماني كليساي فلورانس چنين بر مي آيد كه صحن آن بعدها بر مربع تقاطع افزوده شده است ؛ به بيان درست تر ، صحن كليسا نخست بر طبق نقشه هاي اصلي آرنولفو ساخته شد ، و مربع تقاطع در اواسط سده چهاردهم از نو طراحي شد تا بر فضاي داخلي كليسا افزوده شود . در نظر بيننده اي كه از سمت شمال بنگرد ، صحن مزبور همانندنقشه كليسا عجيب مي نمايد؛ اين صحن در اروپاي شمالي نيز قرينه اي ندارد . ابعاد كليساي فلورانس تقريبا با ابعاد كليساي آمين يكي است ولي تشابه دو كليسا به همينجا پايان مي گيرد . عمق بلوك بندي صحن كليساي آمين است ؛ در نتيجه ، فضاي داخلي كليسا از لحاظ گنجايش بي مانند شده است .در اينجا نيز همانند نماي بيروني ، تاكيد بر عناصر افقي گذاشته شده است .
سكوت و روشني آسمانگونه اش به بيننده مي گويند كه معماران توسكان هيچگاه ميراث كلاسيك خويش را تماما نفي نكرده يا از ياد نبرده بودند ، و به بيان درست تر فقط اينجا در ايتالياي مركزي است كه رنسانس مي توانسته است پا به عرصه هستي بنهد .
نماي كليسا در نزد معماران ياد شده بخش لاينفكي از ساختمان كليسا به شمار نمي رفت بلكه ان را در حكم تيغه اي مي دانستند كه هر زماني مي توانند بر بافت اصلي ساختمان بيفزايند . نماي كليساي اورويتو نمونه بارز زيبايي است . تاثير كلي مشاهده نماي كليساي اورويتو بيننده همانند تاثير مشاهده يك تيغه بزرگ پشت مذبحي است كه يگانه سطحش با تزيينات دقيقا جايگزيني و رنگ آميزي شده پوشانده شده باشد . در اصل ، كليساي اورويتو به كليساي سان مينياتو آل مونته يا كليساي پيزا تعلق دارد نه كليساي آمين يا سنت اليزابت.
تناسبهاي اين كليسا ، مخصوصا تناسبهاي صحن ايتاليايي ، تزيينات و جزئيات سطح ، گوتيك شدند .ولي حتي پيش از آنكه نيمي از كار كليسا به انجام رسيده باشد سبك كلاسيك جديد رنسانس راه خود را باز كرده بود وطرح كليساي ميلان از تازگي افتاده بود . نماي باشكوه اين كليسا مظهري در آميختگي آشفته عناصر گوتيك پسين با عناصر كلاسيك است ودرمقام نماد زوال سبك گوتيك بر پا مانده است .
كليساهاي شهرهاي دوره گوتيك ،يادمانهايي از غرور شهري مردم به شمار مي رفتند و به همان اندازه در مقام معبدها يانمادهاي دنياي معنوي يا طبيعي خود نمايي مي كردند . هر شهر براي آنكه بتوانند عهده دار ساختمان كليسايي بزرگ شود مي بايست پروتمند و صاحب تجارتي پررونق مي بود ؛ و انتشار كليساهاي بزرگ در دوره گوتيك گواه بر فراواني تعداد معماراني است كه چنين بناهايي را مي ساختند و تعمير و نگهداريش را انجام مي دانند ؛ و نشان مي دهد كهاقتصاد اروپا در سده سيزدهم دستخوش تحول واحيايي سراسري بوده است .
مركز دنيوي اجتماع يعني تالار شهر نيز تقريبا به اندازه كليساي شهر ، موضوع غرور شهر مردم به شمار مي رفت . ساختماني مانند كاخ مردم در سينا ، رقيب مغرور سياسي وتجاري فلورانس حتما ستايش شهروندان سينا و بازديدكنندگان بيگانه را بر مي انگيخته است و روح احترام به قدرت و موقعيت شهر را در ايشان مي دميده است .
برج ناقوس كليساي فلورانس ، يكي از نخستين برجهاي ناقوس در ايتاليا به شمار مي رود . اين برج در حكم برج ديدباني براي شهر و روستاهاي اطرافش ، به عنوان برج ناقوسي مورد استفاده قرار مي گرفت كه انواع علائم خبري از آنجا به صدا در مي آمد و به گوش مردم رسانده مي شد.
كاخ دوگاله نمونه عظيمي از يك ساختمان شاد و دلرباي دوره گوتيك پسين است . سبك نسبتا مرموز ان موقعيت استراتژيك و نيز را در تقاطع شرق و غرب به ياد مي آورد ؛ در اين جا و نيز مي توانست تمام محركهاي هنري دريافت شده از هر دوسو را با هم در آميزد. سبك گوتيك ونيزي كه ظاهري رنگارنگ ، تزئيني ، سبك و نازك دارد و هيچگاه بارش سنگين نيست ، به طرز مطلوبي براي اين شهر درياچه اي كه بين آب وهواشناور است ، مناسبت دارد .

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پیام‌های داخل این موضوع
بررسی هنر گوتیک از دیدگاه کلی بخش پنجم - azam - 05-09-2016 07:51 PM

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان